مسيح ذبيحى

13

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مىداشت و در اغلب امور دولتى با آن يگانه دانشمند مشورت مىكرد و رأى صايبهء او را پيشنهاد و سرمشق حركت و سكون خود نموده به كار مىبست و فوايد مىبرد و در آن زمان در استرآباد اغتشاشى حاصل و خبر اين اغتشاش به كريم خان رسيد و كريم خان انتظام آن حدود را به عهدهء حضرت آقا محمد خان موكول و فرمان و خلعتى او را فرستاده به حضور طلبيد . همين كه آقا محمد خان به حضور آمد ميرزا جعفر وزير كريم خان كه از اين فقره بىخبر بود در رسيد و مسئله را پرسيده همين كه آگاه شد رو به حضرت آقا محمد خان نموده و گفت « رفتى رفتى كه ديگرت كى بينم » . كريم خان از اين سخن به خيال افتاده جوياى حقيقت شد . ميرزا جعفر خان اظهار داشت كه رفتن آقا محمد خان همان و پادشاه شدن همان لهذا آن خلعت و فرمان را پس گرفتند . آورده‌اند كه بعد از فوت كريم خان و پادشاه شدن آقا محمد خان ميرزا جعفر را به حضور آن شاه جلالت دستگاه آوردند . شاه فرمود ميرزا جعفر اگر چه چند سال سلطنت مرا عقب انداختى ولى به ولى نعمت خود خيانت نكردى و راست گفتى به تو اذيت نمىرسانم . اما در اين ممالك اقامت مكن . مبادا وقتى از زحمت چندين ساله ياد كنم و بر من گران آيد و قصد تو كنم و در اوقات سلطنت كريم خان حسينقلى خان كه معروف به جهانسوز شاه كه والد ماجد خاقان كشورستان فتحعلى شاه قاجار نوراللّه مضجعه و برادر صلبى و بطنى آقا محمد خان در مازندران و دامغان حكمرانى مىكرد و با لشكر كريم خان مصاف مىداد و در يكى از غزوات شربت شهادت نوشيده و هفت برادر ديگر جز جهانسوز شاه حضرت آقا محمد خان داشتند كه در خردسالى / 16 / در گذشته‌اند : جعفر قلى خان ، مصطفى قلى خان ، عليقلى خان ، مهديقلى خان ، عبّاسقلى خان ، رضا قلى خان ، مرتضى قلى خان . خاقان صاحبقران در سنهء هزار و صد و هشتاد در دامغان در عمارت معروف به « مولود خانه » به تولّد مبارك عالم را مزيّن فرموده پس از فوت والد ماجدشان جهانسوز شاه با اهل بيت آن مرحوم به فارس نزد حضرت آقا محمد خان رفتند . بالجمله آقا محمد خان پس از فوت كريم خان از شيراز معجّلا به اصفهان و از اصفهان به رى انتهاض فرموده در قريهء جمال آباد ورامين با رؤساى يخارى باش و اشاقه باش عهد و ميثاق مؤكّد نمودند كه سلطنت از طايفهء اشاقه باش و وزارت و سردارى يخارى باش را باشد و به استرآباد تشريف فرما شدند و بر سرير شهريارى جلوس فرمودند و چند سال با بقيّة السّيف